صبحي الصالح ( مترجم : محمد مجتهد شبسترى )

54

مباحث في علوم القرآن ( پژوهشهائى درباره قرآن و وحى ) ( فارسى )

نمىگرداند ، زيرا تو مردى هستى كه صلهء رحم بجا مىآورى ، بىكسان و بىپناهان را مأوى مىدهى ، آنچه را در دست نيست بدست مىآورى و مهمان را گرامى مىدارى و هميشه در هر حادثه‌اى جانب حق را مىگيرى 35 » . اينجا بايد يك نكته را يادآور شويم و آن اينكه منظور از اضطراب قلبى پيامبر رعبى بود كه به علت غير منتظره و ناگهانى بودن وحى به او عارض شده بود . خود قرآن اين مطلب را چنين بيان مىكند : وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى إِلَيْكَ الْكِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ . ( قصص - 86 ) تو اميد اينرا نداشتى كه اين كتاب بر تو القاء شود ، اين يك رحمت از جانب پروردگارت بود . و نيز فرمود : وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا ( الشورى ، 52 ) همچنين ما روحى از امر خود ( قرآن ) را بر تو وحى كرديم در حالى كه تو در گذشته نميدانستى كتاب خدا و ايمان به آن چيست ، ( اين ما بوديم ) كه آن را نورى قرار داديم كه هر كس از بندگان را كه بخواهيم با آن هدايت ميكنيم . از تعبير « اضطراب قلب » بهيچوجه برنمىآيد كه درين مواقع تن پيامبر نيز سرد مىشد ( كه پريدگى رنگ و بهم خوردن دندانها نيز عادتا دنبال آن است . ) بلكه آنطور كه از روايات ديگرى كه قبلا نقل شد بر مىآيد ، درين موقع ، درجه حرارت تن وى بالا مىرفت و صورتش سرخ مىشد ، از پيشانى وى عرق مىريخت و جسمش آن‌چنان سنگين مىشد كه قبلا گفته شد . اينكه او به خديجه مىگفت مرا بپوشانيد فقط اينرا مىفهماند كه او به بستر پناه مىبرد تا با قرار گرفتن در آن و پوشاندن خود آرامش پيدا كند و از فشاريكه بر اثر مشاهدهء رعب‌آور جهان غيب و تحمل گفتار سنگين و خردكنندهء الهى بر او